قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4335

تاريخ الفي ( فارسى )

بود هيچ‌كس را ياراى خريد و فروخت نبود . بدين جهت هميشه نرخ اقمشه و البسه بر يك قرار بود . و قيمت اسب و ارزانى آن را به مبلغ سوداگران از خريدن و فروختن علاج كرده بود ، و هيچ سوداگرى را ممكن نبود كه يك اسب بخرد يا بفروشد . و بعضى از دلالان و كيسه‌داران را از ولايت اخراج كرده بود ، و بعضى را در قلاع بازداشته ، و بعضى را به سرحدها فرستاده . و بدين جهت اسب به غايت ارزان شده بود . مجملا جميع ما يحتاج خلق را نرخ مشخص كرده بود و ضابطان به جهت هر يك تعيين كرده و هميشه از احوال ايشان تفحص و تجسس مىنمود و خلاف‌كننده به جان امان نمىيافت . و به جهت آنكه در اوزان و مقادير تصرف و تقلبى نشود ، به هرچند روز ، جماعتى ناشناخت را به بازارها مىفرستاد كه اطعمه [ 395 ب ] خريدارى مىكردند و مىآوردند و آن را به وزن درآورده ، اگر كمى داشت ، به قدر كمى گوشت از بدن فروشنده بريده مىشد . فى الواقع تا غايت در هيچ‌يك از كتب تواريخ توران و ختاى ، بلكه ربع مسكون به نظر درنيامده كه هيچ پادشاهى را اين ميسر شده باشد . و چون اين امور قرار يافت ، سپاهيان را ، اعلى و اوسط و ادنى ، به قدر مرتبهء هركس و قدر حاجت او علوفه از قرار قسمت محتاج اليه مشخص كرد و عدد لشكر و سامان اسلحه و اسب به اضعاف مضاعف سابق باشد و بعد از آن هروقت كه مغولان قصد درآمدن هندوستان كردند ، ايشان را ميسر نشد ، بلكه اكثر كشته شده ، هيچ‌وقت به سلامت معاودت نكردند . و چون كار امير طرقاى « 1 » بر نهج مذكور به فيصل رسيد و فتح ناكرده معاودت نمود ، راى جونپور كه تا غايت محافظت مىكردند ، خلاص شد . و سبب آن اين بود كه چون راى مذكور به دست افتاد ، به عرض رسانيدند كه در خانهء راى مذكور زنى كه به اصطلاح هندوستانيان او را پدمنى مىگويند ، هست . - و پدمنى زنى را مىگويند كه به جميع صفات كه ارباب حسن را مىكنند ، متصف باشد - و به راى مذكور پيغام كردند كه خلاصى تو منحصر در احضار آن جميله است . راى اين معنى را قبول نموده كسان فرستاد كه اهل و عيال او كه به كوه‌هاى محكم برده بودند ، آن عورت را به درگاه فرستادند . بعد از چندگاه راجپوتان و سپاهيان كه همراه متعلقان راى مذكور بودند ، تدبير كرده پالكى « 2 » بسيار را از مردان كار پركرده نزديك آوردند و گفتند كه « پدمنى را با متعلقان راى آورديم . » رخصت ملاقات يك مرتبهء ديگر با راى حاصل نمودند . چون پالكىها به راى

--> ( 1 ) . متن : طراغاى . ( 2 ) . پالكى : كجاوهء بىسقف - لغتنامهء دهخدا .